دسترسی‌ها

میراث شبان

 اکنون بیش از دو دهه  از زمان آغاز به کار مجلۀ شبان در خدمت به راهبری نوظهور کلیسای ایرانی می‌گذرد. خدا این خدمت را با کسانی که آن را حمایت مالی کردند و مقالات الهام‌بخش برای آن نوشتند، برکت داد. اکنون با قلبی سپاسگزار نظراتم را دربارة چگونگی به وجود آمدن مجلة شبان و نقش آن در رشد بسیاری از راهبران در طول سالیان، بیان می‌کنم. در اولین شمارۀ شبان از هدف مجله نوشتم. آیه‌ای که باور دارم خدا به من داد، آیه‌ای بود که ماموریت داوود پادشاه را توصیف می‌کند:

«او ایشان را با دلی راست شبانی کرد، و با دستانی ماهر هدایت نمود» (مزمور ۷۸: ۷۲، هزارة نو).

اغلب اوقات، راهبران در کلیسا به جایگاه راهبری به عنوان موقعیتی نگاه می‌کنند که به آن داده شده، چون آنها بهترین دانش و تجربه را داشتند. اغلب آگاهی بسیاری کمی دربارة آنچه یک خواندگی کتاب‌مقدسی به خدمت مستلزم آن است وجود دارد. اما در این آیه ساده و عمیق می‌بینیم که راهبری بیشتر دربارة شخصیت است که از قلبی صادق بر می‌آید. از همین رو شبان متولد شد تا به تشنگی و گرسنگی راهبران برای خداترسی و قدم برداشتن صحیح آنان با خدا و انسان، کمک کند. از آنجا که با این حقیقت روبرو هستیم که یک راهبر آنچه می‌داند را تعلیم می‌دهد، اما در نهایت آنچه خودش هست را تولید می‌کند، خواستیم راهبرانی تربیت کنیم که رایحة مسیح را داشته باشند. خواستیم راهبران‌مان بدانند که راهبری کتاب‌مقدسی یعنی «راهبر خدمتگزار» بودن مانند عیسی؛ کسی که نیامد تا خدمت کرده شود، بلکه تا خدمت کند و جان خود را برای ما بدهد (مرقس ۱۰: ۴۵). من نظاره‌گر راهبران جوان زیادی بودم که در روش راهبری‌شان بسیار مستبد بودند و راهبری آنها مشکلات فراوانی به وجود می‌آورد. خدا به فروتنان فیض می‌بخشد، و ما می‌خواستیم ببینیم خدا مردان و زنانی بر می‌خیزاند که با قلبی افتاده و توبه‌کار مسیح را خدمت می‌کنند؛ نه یک حس استحقاق.

اما راهبران خداترس و فروتن برای راهبری به ابزار مناسب احتیاج دارند. داوود، قوم خدا را «با دستانی ماهر هدایت نمود.» دل‌نگرانی ما نه تنها شخصیت، بلکه مهار‌ت‌های راهبری نیز بود. راهبران نیاز داشتند بیاموزند چطور موعظاتی آماده کنند که نه تنها به شنوندگان آگاهی بدهد، بلکه همچنین باعث تبدیل جان‌ها بشود. آنها نیاز داشتند راهبری پرستشی را بیاموزند که کتاب‌مقدسی و مسیح‌محور باشد. آنها با احتیاج به مشاوره روبرو می‌شدند و از این رو نیاز داشتند بدانند چطور مشاورة کتاب‌مقدسی ارائه کنند. بسیاری از آنهایی که کلیساهای جدید تاسیس می‌کردند به نمونة کتاب‌مقدسی تاسیس کلیسا، شاگردسازی و آموزش مشایخ نیاز داشتند. مجلة شبان با تشخیص هوشیارانة احتیاجات فراوانی که در کلیسای سریعا رو به رشد ایران وجود داشت، این چالش را قبول کرد.

ما می‌خواستیم مجلة شبان صدای راهبران ایرانی‌ای باشد که برای راهبران ایرانی می‌نویسند. از همین رو در سال‌های آغازین غالب نویسندگان ما شبانان و معلمان ایرانی‌ای بودند که سخاوتمندانه وقت خود را به نگارش مقالات برای ما اختصاص دادند. شبان برای ما وسیلة ترجمة مقالات غربی و ارائة آن به خوانندگان‌مان نبود. سکّویی برای راهبران مورد اعتمادمان بود که به مسائل شخصیتی و مشکلات عملی‌ای بپردازند که دیگر راهبران با آنها روبرو بودند. فلسفة ما امتناع از اولویت‌بندی‌های فرقه‌ای و پرداختن به موضوعاتی بود که با اکثر راهبران صحبت کند. گاهی یک نویسنده به موضوعی می‌پرداخت که موجب شکایت و نقد می‌شد و سیاست ما همیشه بر این بوده تا به فردی که به آنچه چاپ کردیم معترض است، موقعیت نگارش پاسخ از دیدگاه مخالف را بدهیم؛ مادامی که آنها کلام خدا را منبع اصلی خود قرار بدهند. بسیار جالب است که در طول بیست سال از عمر مجلة شبان، هرگز هیچکس از فرصتی که به آنان برای نوشتن مقاله از دیدگاه مخالف دادیم، استفاده نکرد. دعای ما همیشه برای مجلة شبان این بوده که: «خدایا، ما را برکتی برای کلیسای ایرانی بساز. باشد که سخنان ما مشوق، الهام‌بخش، و تعلیم‌دهندة کلیسای تو باشد تا به کلامت وفادار باشند و جلال‌دهنده و تکریم‌کنندة تنها پسر تو باشند.»

 

مجلة شبان چگونه متولد شد؟

امسال مجلة شبان، بیست سال خدمت خود را جشن می‌گیرد. اما شبان چگونه شروع شد؟ چه چیزی رویای آن را شکل داد؟ و چگونه توانست سالیان سال به راه خود ادامه بدهد؟

مجلة شبان در قلب دو برادر در مقطعی متقاطع از زندگی‌شان متولد شد. سال ۱۹۹۹ بود و من کلیسای ایرانیان شهر واشنگتن دی سی را شبانی می‌کردم؛ اما احساس کردم که خدا مرا می‌خواند تا به کُلرادو نقل مکان کنم و کار بیشتری برای کلیسای ایرانی انجام دهم. همان زمان بود که سازمان خدمتی تعلیم را تاسیس کردم. در جستجوی هدایت خدا بودم. می‌دانستم چطور یک شبان باشم، اما مطمئن نبودم که قدم‌های بعدی چه باید باشند. در حین جستجو برای هدایت خدا دربارة فصل بعدی خدمتم بود که در سفری به لندن برای چند ملاقات، به سراغ دوست عزیزم، برادر آرمان رشدی رفتم. بی‌آنکه بدانم، او نیز در یک دورة انتقالی از زندگی خود بود. هنگامی که بیشتر از جستجوی من آگاه شد، پیشنهاد کرد که با هم به جایی برای دعا برویم. آرمان گفت محل مناسبی برای دعا در «چِدار» می‌شناسد که زیاد از لندن دور نبود. با هم به آنجا رفتیم و چند روزی ماندیم. کلی چیپس و ماهی خوردیم و ساعت‌های زیای را صرف شنیدن شهادات یکدیگر، دعا، و جستجوی هدایت خدا کردیم. نتیجه گرفتیم که بزرگترین چالش پیش روی کلیسای ایرانی، نیاز به تعلیم راهبران است و آنچه می‌توانیم انجام دهیم، شروع مجله‌ای است که در یادگیری اصول اساسی خدمت خداترسانه به راهبران و شبانان جوان کمک کند. چند ماه بعد، شبان متولد شد.

هر دوی ما مقالات کوتاه می‌نوشتیم و از دیگر راهبران مورد اعتماد هم برای مقاله‌نویسی دعوت کردیم. برادر آرمان مجله را در دوازده صفحه آماده می‌کرد و برای من می‌فرستاد. بعد من آن را اینجا در کلرادو به چاپخانه‌ای می‌بردم و برای تمام راهبرانی که نشانی‌شان را داشتم، ارسال می‌کردم. اولین شماره برای ۸۶ راهبر ارسال شد. راهکار ما برای گسترش مخاطبان این بود که مجله را به همة آنهایی که از ماهیت خدمت‌شان به ما خبر می‌دادند رایگان ارسال کنیم و اینگونه بود که با بسیاری از راهبران پراکنده در سراسر جهان و نیز نحوة کار خدا آشنا شدیم.

 

چرا شبان آغاز شد؟

احتمالا این سوال برای‌تان پیش آمده که بیست و اندی سال پیش، چه نیازهایی باعث شد که ما «شبان» را آغاز کنیم. اعتقاد راسخ من این است که خدا به ما نشان داد مجلة شبان نقشة او بود. «زیرا خداوند یهوه کاری نمی‌کند جز اینکه سرّ خویش را به بندگان خود انبیا مکشوف می‌سازد» (عاموس ۳: ۷). ما تنها انبیای خدا بودیم، از این نظر که می‌خواستیم از حقیقت خدا صحبت کنیم تا کلیسای او را در احتیاجات فعلی آن بنا شود. کلیسا با چه روبرو بود؟

در میانة ۱۹۹۰، کلیسای ایران با شهادت چند تن از راهبران ارشدش مانند اسقف هایک هوسپیان، کشیش طاطاوس میکائیلیان، کشیش ارسطو سیاح، و کشیش حسین سودمند متحمل ضربة وحشتناکی شد. تنها در طول چند سال، کلیسای ایران با بحران راهبری روبرو بود. کلیسا راهبران ارشد مورد اعتماد خود را از دست داده بود و در نتیجه نیازی حیاتی داشت که خدا نسل جدیدی از راهبران را تربیت کند. پدران حکیمی که راهبران جوان را راهنمایی می‌کردند، از میان رفته بودند. یک بحران راهبری وجود داشت و ما امیدوار بودیم که خدا از مجلة شبان برای تربیت نسل جدیدی از راهبران خداترس استفاده کند.

کلیسا با تحول دیگری نیز روبرو بود. ایرانیان بیشتر و بیشتری به غرب مهاجرت می‌کردند که منجر به یکی از بزرگترین پراکندگی ایرانیان شد. مهاجرت چالش‌های جدیدی به وجود آورد. مسیحیان ایرانی خود را در انزوا از کلیسای مادری یافتند و اغلب به دلیل موانع زبانی و ناسازگاری‌های فرهنگی، نمی‌توانستند در کشورهای میزبان خود مشارکتی پیدا کنند. یک ایماندار ایرانی به من شکایت می‌کرد که کلیسای غرب مانند کلیسای ایران گرم و پذیرا نبود. همانطور که فهرست مخاطبان شبان گسترش می‌یافت، بیشتر متوجه می‌شدیم که دریافت آن چقدر برای راهبران منزوی مهم بود. به وضوح یادم می‌آید که از ایرانیان در کشورهایی مانند استرالیا و سوئد، ایمیل و تماس‌های تلفنی دریافت می‌کردم که نسبت به اینکه آنها را به یاد آوردیم و با آنها در تماس هستیم، ابراز تشکر می‌کردند. دریافت پستی شبان برای آنها به منزلة دریافت نامه‌ای از وطن بود و باعث می‌شد عدة زیادی احساس کنند از طرف راهبرانی که می‌شناختند فراموش نشده‌اند و به آنها اهمیت داده می‌شود.

آنهایی که در غرب زندگی می‌کردند با چالش جدید دیگری هم روبرو بودند. برای افراد زیادی این اولین باری بود که با آموزه‌ها و تعالیمی روبرو می‌شدند که بسیار متفاوت از آن چیزی بود که در ایران آموخته بودند. همچنین، تعداد رو به رشدی از کسانی وجود داشت که خارج از ایران به مسیح ایمان آورده بودند و هیچ تجربه‌ای از کلیسای ایران نداشتند. برای بسیاری، این یک بحران ایمان به وجود آورد. آموختن دربارة فرقه‌های مختلف کلیسایی و برخی از آموزه‌های خاص آنان، باعث سردرگمی بود. شاید برای نخستین بار با «مسیحیت لیبرال» روبرو می‌شدند که اقتدار کتاب‌مقدس را زیر سوال می‌برد و به نظر می‌رسید بیشتر دنباله‌روی فرهنگ غرب است تا آنچه آنان در کتاب‌مقدس خوانده‌اند. همة اینها به آن معناست که راهبران جوان ما در میان امواج این مشکلات تنها مانده بودند. هدف شبان این بود که به کلیسای پراکنده در جهان کمک کند تا محکم بایستد و به اقتدار کتاب‌مقدس وفادار بماند. ما از خوانندگان‌مان می‌خواستیم کار خدا را به روش خدا انجام دهند. بازخوردی که در طول سالیان دریافت کردیم، بسیار دلگرم‌کننده بوده است. یکی از خوانندگان برای‌مان نوشت: «همان هفته‌ای که از او خواسته شد اولین موعظه‌اش را انجام دهد، شبان را با مقاله‌ای دربارة نحوة موعظه دریافت کرد.» خوانندة دیگری به ما گفت: «از تعلیم کتاب‌مقدس دربارة طلاق مطمئن نبودم، و زمانی که قرار بود به زوجی در کلیسای‌مان در این‌باره پاسخ بدهم، شبان را با مقاله‌ای دربارة طلاق دریافت کردم.» برادر دیگری قرار بود برای اولین بار هدایت یک جلسة مطالعة کتاب‌مقدس را به عهده بگیرد، و جلد مجلة شبانش را پوشاند و مقاله‌ای از آن را برای گروهش خواند. او برای من از تمام تحسینی نوشت که به خاطر تعلیم عالی‌اش دریافت کرد و از مجلة شبان بسیار سپاسگزار بود. دیگران برای ما نوشتند که چطور مقالات شبان بعضی از باورهای اشتباه‌شان را تصحیح کرد و به آنها کمک کرد تا از آموزه‌های صحیح کتاب‌مقدسی آگاه شوند. از همة آنهایی که وقت صرف کردند تا ما را از نظرات‌شان آگاه کنند، متشکریم.

 

آنچه آموختیم

ما آموختیم که اگرچه کلام خدا فراتر از فرهنگ است، اما هر فرهنگ جهان‌بینی و هنجارهای خاص خود را دارد. ما باید به یادگیری معنای وفاداری به کلام خدا در متن فرهنگ و بافت تاریخی ایرانی ادامه بدهیم. وقتی اسقف دهقانی تفتی کتاب خود دربارة مسیح در شعر فارسی را نوشت، این را به خوبی درک کرده بود. سال‌ها پیش وقتی در ایران بودم، اسقف دهقانی به من گفت که بهترین طریق راه‌یابی به قلب ایرانیان، شعر است. او می‌دانست که چطور با قلب ایرانیان صحبت کند. ما به عنوان راهبران مسیحی ایرانی، باید به تلاش خود برای یافتن راه‌های بیان حقیقت خدا به کلیسای در حال رشد ایرانی در داخل و خارج از ایران ادامه دهیم. ما به ادامة یادگیری از تاریخ کلیسا، از اصلاح‌گرانی که آموزة فیض را مجددا کشف کردند، و از راهبران ایرانی وفادار در گذشته، نیاز داریم. امید من این است که شبان بتواند همچنان بیان‌کنندة حقیقت کلام خدا به راهبران ما باشد و به شکل‌دهی راهبران و کلیسای سالم کتاب‌مقدسی کمک کند. اگر شما از خوانندگان دائمی ما هستید، بسیار از شما سپاسگزاریم و دعا می‌کنیم که نشریة ما برای‌تان الهام‌بخش و پر برکت باشد.

همچنین می‌خواهم سپاسگزاری ویژه‌ای از برادر آرمان رشدی داشته باشم که سالیان سال در آماده‌سازی شماره‌های مجله‌های شبان به من کمک کرد. او برای من و بسیاری دیگر، یک برکت بود. همچنین از مدیریت و همکاران ما در مسیح در خدمت انتشارات جهان ادبیات مسیحی بسیار سپاسگزارم که به مجلة شبان حیات دوباره بخشیدند و برای همة ما یک نمونة عالی از راهبری است. 

 

 

کشیش تت استیوارت