بلافاصله پس از ثبت آغاز خدمت بشارتی عیسی در مرقس ۱: ۱۵، توصیفی از دعوت اولین شاگردان آمده است (آیات ۱۶- ۲۰). شمعون ماهیگیر و برادرش آندریاس در حال انداختن تور ماهیگیری در دریا بودند که عیسی به آنها گفت: «از عقب من آیید که شما را صیاد مردم گردانم» (آیۀ ۱۷). و در ادامه، پیروی دو ماهیگیر دیگر یعنی یعقوب و برادرش یوحنا میآید (آیات ۱۹- ۲۰). از این نقطه به بعد، درست تا زمان صعود عیسی، اناجیل جایگاه برجستهای به شاگردان او میدهند. یکی از آخرین کارهایی که عیسی قبل از مرگش انجام داد، این بود که وقتی طولانی با شاگردانش گذراند. و به نظر میرسد که بعد از قیام زمان خود روی زمین را تقریبا فقط با آنها سپری کرد. در اینجا به اینکه عیسی چطور با شاگردانش یک تیم تشکیل داد و به برخی از مفاهیم این درک از خدمت گروهی برای زندگیمان خواهیم پرداخت.
خدمت گروهی در عهد جدید
واضح است که خدمت گروهی شکل معیار خدمت در عهد جدید بوده است. دوازده شاگرد، تیم اصلی بودند که عیسی خدمت خود را با آنها انجام داد. گاهی گروه به تیمهای کوچکتر تقسیم میشد. زمانی که عیسی دوازده رسول و هفت شاگرد را فرستاد، آنها در غالب گروههای دو نفره فرستاده شدند (مرقس ۶: ۷؛ لوقا ۱۰: ۱). همچنین، زمینة تیمی الگوی او برای تربیت خدمتگزاران بود. بخش بزرگی از تعالیم عیسی در اناجیل، خطاب به دوازده شاگرد است.
این گروه تبدیل به دوستان او شدند. عیسی در اواخر عمرش به آنها گفت: «دیگر شما را بنده نمیخوانم زیرا که بنده آنچه آقایش میکند نمیداند؛ لکن شما را دوست خواندهام زیرا که هر چه از پدر شنیدهام به شما بیان کردم» (یوحنا ۱۵: ۱۵). این یک مثال زیبا از شکل تبدیل دوستی به محیطی برای شاگردسازی است. و بر اساس این آیه، جوهر دوستی این است که عیسی تمام آنچه را که میدانست با آنها در میان گذاشت.
الگوی خدمت گروهی در کتاب اعمال رسولان نیز دیده میشود. زمانی که پطرس بر میخیزد تا در روز پنطیکاست صحبت کند، «با آن یازده» برخاست (۲: ۱۴). زمانی که از شهادتش گفت از فعل جمع استفاده کرد: «ما شاهد بر او هستیم» (۳: ۱۵؛ ۲: ۳۲؛ ۵: ۳۲). او یک صدای تنها نبود، و گروهی از همخدمتیها داشت که در زمان سخنرانی از او حمایت میکردند. پطرس و یوحنا خدمت را در زمان شروع کلیسا (اعمال رسولان بابهای ۳ و ۴) و بعدا نیز (۸: ۱۴)، یک کار گروهی میدیدند. زمانی که پطرس در ملاقات مشهورش به خانۀ کرنیلیوس رفت، شش برادر را همراه خود برد (اعمال رسولان ۱۰: ۲۳؛ ۱۱: ۱۲).
زمانی که به تیم خدمت برای بشارت به غیر یهودیان ماموریت داده شد، روحالقدس خواست دو نفر یعنی برنابا و سولس کنار گذاشته شوند (اعمال رسولان ۱۳: ۲). زمانی که این تیم از بین رفت، هم پولس و هم برنابا افراد دیگری را برای تیم خودشان انتخاب کردند (۱۵: ۳۹ -۴۰). میدانیم که پولس تقریبا هیچ وقت تنها سفر نکرد. او مدرسۀ سیار کتابمقدس خودش را داشت که در آن «کارآموزانی» مثل تیموتائوس و تیتوس را تعلیم داد. حتی زمانی که پولس به عنوان یک زندانی به روم رفت لوقا همرا او بود (۲۷: ۲). زمانی که در زندان آخرین نامۀ خود در کتابمقدس را به تیموتائوس نوشت، لوقا همچنان همراه او بود، و به تیموتائوس گفت تا سریع به او ملحق شود و مرقس را همراه خودش بیاورد (دوم تیموتائوس ۴: ۹، ۱۱).
به ما گفته نشده که همیشه تیمها تا آنجا که به مسئولیتهای اعضا مربوط است، چطور عمل میکردند. ثبت چگونگی خدمت پطرس، یوحنا، پولس و برنابا نشان میدهد که پطرس و پولس به ترتیب بیشترین سخنرانیهای عمومی را انجام میدادند. پولس در هشت رساله از یازده رسالهاش، اعضای تیم خود را به عنوان نویسندگان همکار معرفی میکند. «همة برادرانی که با [او] هستند» ذکر شدهاند (غلاطیان ۱: ۱) سوستانیس (اول قرنتیان ۱: ۱)، تیموتائوس (دوم قرنتیان ۱: ۱؛ فیلیپیان ۱: ۱؛ کولسیان ۱: ۱؛ اول و دوم تسالونیکیان ۱: ۱؛ فلیمون ۱)، سلوانس (اول و دوم تسالونیکیان ۱: ۱). پولس میخواهد که مرقس را نزد او بیاورند «زیرا که [او] را به جهت خدمت مفید است» (دوم تیموتائوس ۴: ۱۱). میتوان انتظار داشت که تیمها بر اساس عطایای اعضا که در اول قرنتیان باب ۱۲ شرح داده شده، کار میکردند.
زمانی که ما اعضای تیم خود را انتخاب نمیکنیم
بر خلاف عیسی، ما همیشه این امکان را نداریم که اعضای تیمی که رهبری میکنیم را انتخاب کنیم. اگر برخی از اعضای تیمی که به ما «رسیدهاند» را نپسندیم چه؟ به طور مثال، یک کشیش ارشد خارج از کلیسا به این مقام منصوب میشود. تیم خدمتی که در حال حاضر در کلیسا است به او تعلق میگیرد. یک نفر در این تیم وجود دارد که باعث میشود او احساس راحتی نداشته باشد. احتمالا فکر میکند که با آن شخص کشمکشهایی خواهد داشت یا این شخص به شیوۀ رهبری او واکنش خوبی نشان نخواهد داد. احتمالا دربارۀ تواناییهای این شخص تردیدهایی دارد.
کشیش جدید باید چه کاری انجام دهد؟ برخی میگویند او باید از آن شخص بخواهد که برود. چنین واکنشی از یک الاهیات بسیار فردگرایانه میآید که به طور خاص در بین مسیحیان اوانجلیکال دیده میشود، و من عقیده دارم این چیزی است که تعالیم کتابمقدس دربارۀ همبستگی جمعی در کلیسا را نقض میکند. این الاهیات به افراد چنین آزادیای را میدهد که وقتی کشیش جدید را دوست ندارند، به کلیسای دیگری بروند. احساس تعهد به بدن «در بیماری و سلامتی؛ و در ثروت و فقر» وجود ندارد. در واقع چنین نگرشی است که باعث میشود افراد با بروز مشکلات جدی در ازدواج بلافاصله به طلاق فکر کنند.
میتوانیم از تعلیم پولس در باب ۱ اول قرنتیان اینطور استنباط کنیم که او از این عدم پایداری در تعهدی که ما نسبت افراد مسیحی داریم، منزجر بود. در بدن مسیح ما افراد را به این دلیل که مورد پسندمان نیستند رد نمیکنیم. الاهیات ما دربارۀ بدن، نشان از احساسات شخصیمان در چنین شرایطی دارد. در مهمترین مسائل زندگی، رهبر به عنوان عضو یک بدن با شخصی که دوستش ندارد متحد است. حالا که اینطور است، پایه و اساس کافی برای قبول رابطه با افرادی که دوست نداریم وجود دارد. این یکی از فهرستهای پولس از چنین عوامل متحدکنندهای است: «یک جسد هست و یک روح، چنانکه نیز دعوت شدهاید در یک امید دعوت خویش. یک خداوند، یک ایمان، یک تعمید؛ یک خدا و پدر همه که فوق همه و در میان همه و در همة شما است» (افسسیان ۴: ۴-۶). در پرتو این عوامل متحدکنندۀ قدرتمند، تفاوتهایی که بین مسیحیان وجود دارد کم اهمیت میشوند. با این پشتوانۀ الاهیاتی ما رابطةمان با فردی که شخصا دوستش نداریم را ادامه میدهیم.
شاید فاجعه در کلیسای اوانجلیکال به این دلیل است که اغلب در تعیین نحوۀ تصمیمگیری و عمل ما، احساسات بر الاهیات غلبه میکنند. مسیحی متعهد به کتابمقدس میگوید: «احساسات من نسبت به این فرد هرچه که هست، او را خواهم پذیرفت چون خدا از من میخواهد که این کار را انجام بدهم. و از خدا میخواهم که به من فیض عطا کند تا در سازگاری با او کار کنم.» الاهیات ما میگوید حتی اگر احساساتمان پیام دیگری بدهند، تلاشمان برای کار با این شخص موفق خواهد بود. الاهیات ما، ما را مجبور میکند تا در این رابطه سخت تلاش کنیم. ما برای آن فرد و رابطةمان با او دعا میکنیم. به طور منظم او را ملاقات میکنیم. به دنبال این هستیم که به او محبت مسیحی نشان دهیم و تمام تلاش خود را برای سعادت شخصی او انجام میدهیم. ما برای آنچه که این فرد میتواند از طریق تیم به دست بیاورد، رویاپردازی میکنیم.
زمانی که در «جوانان برای مسیح» و در کلیسا کار میکردم، چندین موقعیت پیش آمده بود که با افرادی از نزدیک کار کنم که انتخاب من نبودند. یک یا دو بار در ابتدا به نظر میرسید که آن شخص نمیخواهد تحت راهبری من کار کند. بیشتر اوقات متوجه شدهام که بعد از مدتی از آن شخص خوشم آمده است. من تقریبا هر روز برای افرادی که همکاران نزدیکم هستند دعا میکنم، و زمانی که به طور منظم برای شخصی دعا میکنید، خود به خود با آن شخص احساس نزدیکی میکنید. معمولا بعد از مدتی، من هم ارزش زیادی در آن شخص دیدهام. من این را یک دستاورد غیر معمول نمیدانم. صرفا آن را به عنوان جنبهای از انجام کارم میبینم. ما نمیتوانیم آنهایی را که دوست نداریم کنار بگذاریم. ما در قبال تمام افرادی که به ما سپرده شدهاند مسئول هستیم. بنابراین به عنوان بخشی از انجام کارمان، سخت تلاش میکنیم تا با افرادی که در ابتدا دوستشان نداشتیم روابط کاریای ایجاد کنیم که خدا را جلال میدهد.
ارزش خدمت گروهی
چند سال پیش، برای نوشتن کتابی در مورد آموزۀ جهنم،۲ در ایالات متحده در مرخصی تحقیقاتی بودم. و آنقدر برای آنچه که به عنوان فقدان برخی از جنبههای زندگی اجتماعی کتابمقدسی در کلیسا میدیدم نگران بودم، که به صورت برنامهریزی نشده یک کتاب دیگر هم به نام «اصلاح دوستی»۳ نوشتم. در این کتاب به تفصیل به چندین دلیل اشاره میکنم که چرا زمانی که خدمت میکنیم، به افراد دیگر به عنوان دوستان و یا اعضای تیم خود احتیاج داریم. در اینجا من دربارۀ سه بخش مربوط به افراد مشغول در خدمت مسیحی صحبت میکنم که به شدت به این نیاز اشاره میکنند.
به نقاط ضعفمان کمک کنیم
همۀ ما ضعفهایی داریم که تا قسمت زیادی بخشی از شخصیت ما هستند. به همین دلیل، زمانی که در دام این ضعفها میافتیم، نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که بلافاصله با روند سادۀ اعتراف به گناه و دریافت بخشش، مشکل را برطرف کنیم. از آنجایی که این ضعفها بخشی از شخصیت ما هستند، به احتمال قوی دوباره همان گناه را مرتکب شویم. اینها نمونههایی از چنین ضعفهایی هستند:
بیدقتی در استفاده از زمان (به طور مثال، دیر کردن بر حسب عادت)؛
بیدقتی در استفاده از پول (به طور مثال، استفاده از منابع مالی کلیسا برای نیازهای شخصی با این نیت که بعدا آن را برمیگردانیم)؛
بیدقتی در یادداشت هزینههای رسمی؛
بیدقتی دربارۀ عادات غذایی یا ورزش کردن؛
عصبانی شدن با عضوی از خانواده یا همکاران در خدمت؛
عدم انضباط در رازگاه، به طور خاص به دلیل مشغلۀ زیاد؛
سخت کار کردن اما وقت کافی با خانواده نگذراندن؛
گناهان جنسی، مثل تماشای محتوای ناپاک در تلویزیون یا اینترنت؛
ضعفهای جدی قبل از ایمان، مثل اعتیاد به مواد مخدر، همجنسگرایی، یا آزار جنسی – که وسوسۀ آنها میتواند بعدا در زندگی فرد مسیحی ظهور کند.
بگذارید یک سناریوی متداول را بگویم. یک فرد مشغول در خدمت مسیحی گناهی مرتکب میشود که از ضعف او سرچشمه میگیرد. او عمیقا برای این موضوع ناراحت است و با اشک به این گناه در حضور خدا اعتراف میکند و با سپاسگزاری بخشش خدا را دریافت میکند. او که احساس آزادی میکند، دوباره به روال عادی خدمتش برمیگردد. به نظر میرسد تا زمانی تحت تاثیر قرار گرفته که موقعیتی پیش بیاید که در نقطۀ آسیبپذیر او تبدیل به وسوسه شود. او دوباره سقوط میکند، و عمل اعتراف تکرار میشود. مشکل این است که هیچ ضمانتی وجود ندارد که او در محیطی زندگی خواهد کرد که کاملا از این وسوسهها مصون باشد. او میتواند بارها و بارها به زمین خوردن ادامه دهد تا زمانی که رفتارش به یک رسوایی تبدیل شود.
کتابمقدس پیشنهاد میدهد که ما برای نقاط ضعفمان کمک دریافت کنیم. پولس در دوم تیموتائوس باب ۲ توضیح میدهد که چطور میتوانیم ظرفهای مناسبی برای استفادۀ استاد باشیم. او ابتدا میگوید که باید خودمان را از هر آنچه که ناشایست است پاک کنیم (آیۀ ۲۱). در ادامه میگوید: «اما از شهوات جوانی بگریز و با آنانی که از قلب خالص نام خداوند را میخوانند، عدالت و ایمان و محبت و سلامتی را تعاقب نما» (آیۀ ۲۲). من در دانشکدۀ الاهیات در کلاس موعظهام دربارۀ این آیه موعظه کردم و در مورد نیاز به فرار از شهوات جوانی و دنبال کردن صفات نیکویی که پولس گفت صحبت کردم. بعد از موعظه استادم دکتر جری مرسر، گفت من احتمالا به آنچه که مهمترین نکته در این آیه است نپرداختهام – ما فرار کردن و دنبال کردن را «با آنانی که از قلب خالص نام خداوند را میخوانند» انجام میدهیم. من با تبدیل قدوسیت مسیحی به یک موضوع فردی و نه یک موضوع جمعی، نمایانگر تحریف معمول اوانجلیکالها از قدوسیت مسیحی بودم. خدا برای ما اینطور میخواهد که همراه دیگر مسیحیان برای تقدس بجنگیم.
عبرانیان ۱۰: ۲۴ روشی را توضیح میدهد که در آن مسیحیان به ما در مسیر خداپرستی کمک میکنند: «ملاحظة یکدیگر را بنماییم تا به محبت و اعمال نیکو ترغیب نماییم.» کلمۀ paroxusmos که به «ترغیب نمودن» ترجمه شده، و در اینجا به منظور تشویق استفاده شده است، میتواند به معنای «بحث یا اختلاف شدید» ترجمه شود. این متن یک ترغیبِ گاه ناخوشایند در جهت زندگی خداپسندانه را شرح میدهد. ترغیب به صورت ایدهآل در بستر یک گروه که به آن پاسخگو هستیم اتفاق میافتد، که این همان چیزی است که یک تیم خدمتی باید باشد.
بسیاری از مسیحیان زخمهایی از بعضی تجربیات قبل از ایمانشان بر خود دارند، که بعد از ایمان خود به خود از بین نرفتهاند. این زخمها به عنوان ضعف در زندگی آنها باقی میمانند. بعد از ایمان آوردن، آنها به طور مداوم رشد و خدمت مفید میکنند و به تدریج به موقعیت راهبری میرسند. اما ضعفها همچنان بر زندگی آنها تاثیر میگذارد، و برای غلبه بر آنها به کمک نیاز دارند.
وضعیت زنی را در نظر بگیرید در زمان کودکیاش در خانه با او بسیار ناعادلانه رفتار شده است. او نمیتوانست کاری کند تا از استثمارخود، حتی توسط والدینش جلوگیری کند. فکر به این موضوع همچنان او را سرشار از خشم میکند. سپس او با موقعیتی در خدمت مواجه میشود که به نظر میرسد با گروهش ناعادلانه رفتار شده است. کلاس درس مطالعۀ کتابمقدس یکشنبۀ او به گروه دیگری داده شده و گروه او را به اتاقی که خیلی مناسب نیست فرستادهاند. او از خشم منفجر میشود، و موقعیتی که میتوانست به سادگی از طریق گفتگویی منطقی حل شود، به مشکلی بزرگ تبدیل میشود. و نتیجة آن، بیاحترامی به خدا و کارمندان کلیسا است.
وقتی چندین بار چنین اتفاقاتی میافتد، ناظر او تشخیص میدهد که در اینجا ضعفی وجود دارد که شهادت او را به آسانی تباه میکند. ناظر با او حرف میزند و از پیشزمینهای که رفتار مشکلساز را تحریک میکند، مطلع میشود. آن زن هم متوجه دلایل رفتار خود میشود. او به پذیرش این حقیقت میرسد که چون خدا حاکم است در نهایت هیچ بیعدالتیای نمیتواند به او آسیب برساند. به همین دلیل قدرت دارد تا والدینش را به خاطر بیعدالتیشان ببخشد. او حالا میتواند به گذشتۀ دردناکش با سپاسگزاری از خدا برای وعدهاش که چیز خوبی از دل آن بیرون میآورد، نگاه کند. به این ترتیب از طریق روند مسئولیتپذیری و با انجام اقدامات پیشگیرانه به او کمک میشود تا بر ضعف خود غلبه کند.
در اینجا یک نمونۀ دیگر از خدمتگزاری مسیحی را داریم، که بعد از چندین بار سرک کشیدن در وبسایتهای ناپاک اینترنتی، متوجه شد که به شدت مایل است به وبسایتهای پورنوگرافی برود. امروزه هزاران مسیحی با این مسئله دست و پنجه نرم میکنند. اما این خدمتگزار مسیحی گروهی دارد که به آن پاسخگوست. او این مشکل را با گروه در میان میگذارد، و آنها دستورالعملهایی برایش قرار میدهند که شامل گزارش مرتب دربارۀ فعالیت او در این مورد است. حالا هر زمان که او وسوسه میشود تا به این وبسایتها برود، به یاد میآورد که باید همه چیز را به گروهش گزارش بدهد. او میداند که ممکن است برای شکستهایش در این مورد تادیب شود. در روح او مانعی وجود دارد که او را از مسیر وسوسه دور میکند. به مرور زمان این روند او را از فشار پورنوگرافی میرهاند.
چنین رویهای برای چندین ضعف دیگر، مانند عدم نظم در انجام رازگاه و استفادۀ غیر مسئولانه از بودجه مفید است. گاهی لازم است که در مورد افراد برخورد انضباطی صورت بگیرد تا اگر دوباره با همان وسوسه مواجه شدند، درد این تنبیه به عنوان یک عامل بازدارنده عمل کند. من با چند مسیحی که گناه جنسی مرتکب شدند صحبت کردهام؛ آنها اعتراف کردند، سپس به خدمتشان برگشتند، اما وقتی که با وضعیت مشابهی روبرو شدند دوباره به دام وسوسه افتادند. زمانی که وسوسه با قدرت به آنها حمله میکند، خاطرۀ یک روند دردناک انضباطی باعث مقاومت در برابر وسوسه میشود. زمانی که یکی از اعضای گروه مشکلی جدی دارد که مستلزم مشاورۀ تخصصی است، تیم به او اطمینان میدهد که چنین کمکی برای او فراهم است.
تاثیر سوءاستفادۀ جنسی در دوران کودکی یا نوجوانی بر خدمتگزاران مسیحی بالغ همچنین در دستة ضعفها قرار میگیرد. مردی متوجه میشود که نامزدش واکنش سردی نسبت به تماس فیزیکی دارد یا اینکه همسرش در زمان رابطۀ جنسی تا حدودی بیتمایل است. گاهی اوقات این رفتار ناشی از سوءاستفادۀ جنسی آسیبزا یا آموزش نادرست در مورد رابطۀ جنسی است، به طور خاص اگر فرد در یک محیط مذهبی سختگیرانه بزرگ شده باشد. حالا ممکن است این یکی از اعضای گروه نباشد که بتواند در چنین موردی کمک کند، اما اغلب اینطور است و یکی از اعضا کمک میکند. مشکل زمانی ممکن است نمایان شود که یک راهبر در مورد زندگی شخصی کارمند جوانی که در حال شاگردسازی اوست، بپرسد. و پس از آن راهبر میتواند قدمهایی در جهت حل مشکل بردارد. یکی از این قدمها ممکن است ارجاع آن فرد به کسی باشد که در کمک به او مهارت بیشتری دارد.
منظور من این است که ضعفها و مشکلات شخصی ما با مشارکت فعالانۀ بدن مسیح بهتر رفع میشوند. معتقدم که امروز بسیاری از افراد شاغل در خدمت مسیحی هستند که بدون دریافت هیچ کمکی از بدن مسیح، در نبردی که در آن بازنده هستند با این مشکلات میجنگند. و این به شکل غمانگیزی اشتباه است. کتابمقدس تعلیم میدهد که ما میتوانیم و باید برای رشد و کامل شدن از بدن کمک بگیریم.