دسترسی‌ها

نوشتار

اشتراک‌گذاری:
 

راهبران مخاطب‌شناس

هر خادم یا خدمتگزار انجیل باید در حوزۀ خدمت مسیحی مخاطب خود را بشناسند تا تاثیرگذاری بر مخاطب موثر واقع شود.

در هر حرفه و پیشه‌ای، علاقمندی، کاردانی، و موقعیت‌شناسی از عوامل مهم موفقیت فرد به حساب می‌آیند. علاقه، در جایگاه نخست، عناصر وابستگی و توجه را در فرد ایجاد می‌کند که به همان نسبت تمرکز را تقویت کرده و در کنار عوامل دیگر، تا حدودی می‌تواند ضامن موفقیت فرد باشد. بیجا نیست که اکثرا می‌شنویم که می‌گویند «دنبال علاقه‌ات برو.» و یا «کارت را باید دوست داشته باشی تا در آن موفق شوی.» «کاردانی» در کنار «علاقه» فرد را در جایگاه محکم‌تری قرار می‌دهد تا حس علاقمندی و عشق به پیشه را با آموزش متداوم رشد داده و به کمال برساند. اما عامل سوم یعنی «مخاطب‌شناسی» که موضوع بحث این مقاله است، فرد علاقمندِ کاردان را از دیگران متمایز می‌کند- فردی عاشقِ پیشه و کاربلد که می‌داند چه کار می‌کند.

در هر حرفه و پیشه‌ای، علاقمندی، کاردانی، و موقعیت‌شناسی از عوامل مهم موفقیت فرد به حساب می‌آیند. علاقه، در جایگاه نخست، عناصر وابستگی و توجه را در فرد ایجاد می‌کند که به همان نسبت تمرکز را تقویت کرده و در کنار عوامل دیگر، تا حدودی می‌تواند ضامن موفقیت فرد باشد. بیجا نیست که اکثرا می‌شنویم که می‌گویند «دنبال علاقه‌ات برو.» و یا «کارت را باید دوست داشته باشی تا در آن موفق شوی.» «کاردانی» در کنار «علاقه» فرد را در جایگاه محکم‌تری قرار می‌دهد تا حس علاقمندی و عشق به پیشه را با آموزش متداوم رشد داده و به کمال برساند. اما عامل سوم یعنی «مخاطب‌شناسی» که موضوع بحث این مقاله است، فرد علاقمندِ کاردان را از دیگران متمایز می‌کند- فردی عاشقِ پیشه و کاربلد که می‌داند چه کار می‌کند.

مخاطب‌‌شناسی در تعریف ساده یعنی اینکه فردی بداند در حوزة کاری خود «دقیقا» چه می‌کند. در حوزة خدمت مسیحی این موضوع اهمیت بیشتری به خود اختصاص می‌دهد، چرا که در قالب خدمت، راهبر مسیحی اصولا در دنیای فارسی‌زبانان صرفا به نوعی به رهبران و معلمین و واعظینی اطلاق می‌شود که جز وعظ و شرکت در جلسات و ملاقات، حوزة دیگری را شامل نمی‌شود. این در حالی است که حوزة خدمت مسیحی گسترة پهناوری است که می‌تواند افراد علاقمند و کاردان را در خود جای دهد. جای تاسف است که همین نگرش که راهبری کلیسایی صرفا در وعظ و ورود به خدمت شبانی خلاصه می‌شود، دامنة خدمات را در دنیای فارسی‌زبان مسیحی محدود کرده است. برای کنکاش و تحلیل این گزاره بگذارید به چند تصویر عمومی و مقبول در جامعة مسیحی ایرانی نگاهی بیندازیم و از همین رهگذر به موضوع اهمیت رشد راهبران مخاطب‌شناس بپردازیم.

نخست آنکه شبانی گزارة مقبول و عامه‌پسند برای ورود به خدمت مسیحی است. هیچ ایرادی به گزاره نیست. چنین استنباطی تا حدود زیادی در دنیای شکل‌گرفته و قوام‌یافتة مسیحیت غرب نیز تفکر حاکم محسوب می‌شود. یک فرد تصمیم می‌گیرد که وارد خدمت مسیحی شود، پس به دانشگاه الاهیات مسیحی می‌رود، تحصیلات عالیه را می‌گذراند چون قصد ورود به حوزة وعظ، تعلیم و نهایتا شبانی دارد. این علاوه بر خواندگی و علاقة فردی که بخشی از خواندگی است، با همراهی شکلی از آموزش (تحصیلات الاهیاتی)  راه را برای ورود به خدمت هموار می‌کند. سوال اساسی این است که اگر دریچة دیگری برای آموزش فراهم بود، نمی‌توانست راه را برای علاقمندی‌های بیشتر باز کند؟ پاسخ به این سوال مثبت است ولی آنچه به نظر من، می‌توانست وسعت خدمت را پهناورتر کند، مخاطب‌شناسی حوزة خدمت است. به این معنی که اگر فرد علاقمند پیش از ورود به آموزش، بداند چه می‌خواهد و دقیقا به دنبال چیست، حوزة میانی یعنی آموزش را می‌تواند بازتعریف و از دریچة دیگری دنبال کند. برای مثال، شاهدیم که در دنیای امروز و با توجه به خیل گستردة پناهجویان مسیحی، نیاز به درک آسیب‌های اجتماعی، کمک به پناهجویان در مقام یک مخاطب خدمت، می‌تواند افراد علاقمند را دست‌کم در سه حوزة متخصصین جامعه‌شناسی مسیحی، روانشناسی، و حوزة پزشکی و مددکار اجتماعی بر آن دارد که به این گرایشات در علاقمندی‌های خود توجه خاصی نشان دهند. به عبارتی، نیاز و مخاطب شکل خدمت را تعیین کند. در حوزة تجارت نیز، اصل بازدهی هر کسب و کاری یافتن یک مسئله و پاسخ به آن است. این اصل ضامن موفقیت یک کسب و کار به حساب می‌آید.

شاید استنباط فوق با قیاس کسب و کار در حوزة خدمت مسیحی کمی از جانب خادمین مسیحی خوشایند نیاید. اما به زعم من، به هیچوجه این قیاس مع‌الفارق نیست. اگر به سخنان مسیح در معبد در آغاز خدمت زمینی او گوش کنید، موضوع جالبی را در این میان به ما یادآور می‌شود. مسیح در لوقا ۴: ۱۸ به مخاطبین خود در کنیسه چنین گفت: «مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته‌دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم.» با نگاهی به این متن کوتاه می‌توانید دریابید که مسیح «دقیقا» می‌دانست برای چه ماموریتی به این جهان آمده است. او فهرست این کارها را نیز با استناد به عهد عتیق به زبان آورد و در آخر گفت که آمده تا به این امور تحقق بخشد. مسیح بهتر از هر کسی می‌دانست که جهان به یک نجات‌دهنده نیاز دارد. او می‌دانست که گناه معضل اصلی جهان است و این نجات‌دهنده است که برای گناه جهان به دنیا آمده است. او به ضرورت رسیدگی به ناتوانان، بیماران، و افرادی که تحت تاثیر گناه وارد آمده به جهان تحت تاثیر قرار گرفتند واقف بود. و هدف اصلی او پیش از روز صلیب و قیام، رساندن انجیل به جهان بود. در جای جای اناجیل، مسیح بر وظیفه و ماموریت خود تاکید می‌کند. از امور غیر ضروری و نامرتبط به خدمت خود پرهیز می‌کند. در جایی استراحت می‌کند تا تعلیم دهد (طوفان در دریای جلیل)؛ در جایی که همه خوابند به دعا می‌پردازد؛ در جایی که لازم است بساط کسب و کار در کنیسه را به هم بریزد (پاک کردن معبد)؛ در جایی سکوت می‌کند؛ در جایی از دست دشمنان فرار می‌کند تا آسیبی نبیند. همه و همة این عملکردها، نشان از شناخت عمیق مسیح به ماموریت خود دارد. این ماموریت دقیق، مخاطب را نیز در دل خود جای داده و بر حسب موقعیت و مخاطب عمل می‌کند. مسیح می‌دانست که چه کسی به او خیانت می‌کند چون ماموریت او در درجة اول اهمیت قرار داشت. مسیح می‌دانست که شاگردان در کشتی طوفان‌زده خواهند ترسید پس موقعیت خواب را برای آن لحظه برگزید تا درس بزرگی به شاگردان خود دهد. پس مفهوم ماموریت (همان خدمت) با موقعیت و مخاطب در یک رابطة تنگاتنگ قرار دارد. کار مسیح نجات جهان بود و او بر حسب این ماموریت، موقعیت و مخاطب را نشانه رفت. بیجا نیست که مسیح فرمود که او برای بیماران و نیازمندان به این جهان آمده است (لوقا ۴: ۱۸). او می‌دانست که برای چه کسی به این جهان آمده است و چه کاری را می‌خواهد به ثمر بنشاند.

ثانیا، کلیسای فارسی‌زبان در مفهوم نظام رهبری خود تعریف مشخصی را برای خدمت تعیین نکرده است. منظور این نیست که مسیحیان فارسی‌زبان نمی‌دانند خدمت چیست، بلکه توجه بیشتر یا شاید بهتر است بگوییم عدم توجه به جنبه‌های دیگر خدمت و تعریف و گشودن دریچة نگاه خدمت از زوایای مختلف در گسترة خدمت مسیحی، اذهان را صرفا به یک مسیر خاص و مسیرهای موجود معطوف کرده است. نمونة بارز این معضل را می‌توان در رشد خدمات مسیحی جدید در دهة گذشته مشاهده کرد.

به نظر می‌رسد رشد خدمات مسیحی تلویزیون ماهواره‌ای در آغازین سال‌های هزارة سوم و ترویج شبانان تلویزیونی و شبکه‌های ماهواره‌ای در دهة اول قرن جدید و تاکید بر بنیان گذاشتن دانشگاه‌های الاهیات مسیحی متعدد در دهة دوم تا به امروز از نشانه‌های تمرکزگرایی در خدمات مسیحی است. به نظر می‌رسد وقتی کسی کار را شروع می‌کند، همه به فکر می‌افتند که دوباره آن کار را تکرار کند. این نگاه سوپرمارکتی به خدمت دقیقا از این امر ناشی می‌شود که ابعاد خدمت مسیحی برای جامعة مسیحی تعریف نشده است. منظور از نگاه سوپرمارکتی این است که انگار با حجم ورود ساکنین به محلة جدید، نیاز به سوپرمارکت و خواربارفروشی در محله احساس می‌شود و به همین دلیل هرکس به فراخور علاقمندی درصدد گشایش و بنیان نهادن کسب و کاری مشابه است. باید اذعان داشت که هیچ اشکالی در این گشایش‌ها نیست و عملا در چارچوب حرفه‌ای هم نیز نیاز به افتتاح یک مرکز آموزشی و یا مراکز آموزشی موازی درصدد رفع نیازهای موجود است. اما در دنیای برنامه‌ریزی شده‌تر انتظار می‌رفت اگر مرکز آموزش الاهیات در جایی شکل می‌گرفت، همزمان یک مرکز درمانی برای پناهجویان که به همت مسیحیان افتتاح شده، برای مثال، در بخش پناهجونشین یونان، به دست دنیای فارسی‌زبان گشوده می‌شد. یا به جای تعدد گستردة شبکه‌های ماهواره‌ای و تعالیم رنگارنگ و استفاده از واعظین یکسان در همة شبکه‌ها، توجه کارگزاران این شبکه‌ها به بخش دیگری از خدمت در میان فارسی‌زبانان و رسیدگی به معضل دیگری معطوف می‌شد. اگر شما خوانندة این مقاله هستید و این استنباط را تا حدودی قبول دارید، دست به کار جدید و برطرف کردن نیازی جدی باشید. قرار نیست که همه متکلم و الاهیدان مسیحی شوند. شاید  شما باید دانشکدة روانشناسی مسیحی را بنیان بنهید. به قول مسیح، محصول فراوان است و عمله کم (متی ۹: ۳۷).

سوم آنکه، خدمات جدید یا  خلاف عرف لزوما جذبة خاصی برای دریافت کمک‌ها و حمایت‌های مالی ندارند. دستگذاری یک شبان در دنیای فارسی‌زبان که در دل دارد فلان شهر در اروپا را به کلیسا تبدیل کند، در مقایسه با دریافت کمک مالی برای چاپ یک کتاب دربارة موضوع مسیحیت و تکامل و موضوع علم و مسیحیت از یک درجة اهمیت و علاقه برای حامیان مالی برخوردار نیست. شاید به همین دلیل باشد که ظهور شبکه‌های تلویزیونی در دهة گذشته از مقبولیت و محبوبیت ویژه‌ای در میان حامیان مالی برخوردار بوده است. در اینجا مراد تخطئة یک خدمت یا کم اهمیت جلوه دادن خدمت خاصی در ذهن نیست، ولی ناگفته پیداست که در فضای خدمت عدم حرکت در مسیر آب، هر فردی را دست‌کم دچار بحران مالی خواهد کرد. اشکال عمدة این مسئله خود در جلب حمایت مالی در چارچوب عرف معمول بنیادهای مسیحی در دنیای انگلیسی‌زبان است. شاید بتوان به جرئت گفت دلیل دومی که بدان پرداختیم، یعنی عدم تعریف خدمت از سوی کلیسا، بی‌ربط به موضوع مالی نباشد. به عبارت دیگر، اینکه کلیسا یا شورای راهبری کلیسا تعریف متقنی از خدمت ندارد و به بازوی مالی و حمایت‌گری بیرون از کلیسا نیز باز می‌گردد که درصدد کانالیزه کردن حمایت‌ها در راستای خدمت مورد نظر خود دارد. البته این گزاره نشان از غرض‌ورزی طرف معادله ندارد بلکه می‌توان تحلیل را بر این نهاد که در پس فکر انتخاب خدمت، کسی قرار می‌گیرد که تامین‌کنندة مالی آن است. یعنی اگر صاحب زمین دنبال کاشت گندم است، عمله‌ها فکر کاشت محصولات دیگر را سعی می‌کنند در ذهن خود راه ندهند چون امکان دارد صاحب زمین دنبال عملة دیگری بگردد. ما در خدمت در حوزة کتاب با این مسئله کاملا درگیر بودیم. عبارت «کسی برای کتاب پول نمی‌دهد» جملة آشنایی برای ما است. و جملة زیاد بی‌ربطی هم نیست. این در عمل هم مصداق دارد. زرق و برق برنامة تلویزیونی در هیچ شکل و فرمی با چاپ یک کتاب در تیراژ ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ نسخه به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. اصولا کتاب کسی را نجات نمی‌دهد ولی واعظین تلویزیونی ناجی و هدایتگر همة ایرانیان به مسیح هستند. غافل از آنکه کتاب‌مقدس نام کتاب را با خود به یدک می‌کشد.

حال که از سه جنبه به موضوع مخاطب‌شناسی و عوامل موثر بر آن پرداختیم، جای دارد در چند سطر به موضوع پر اهمیت نقش راهبر مسیحی در این مخاطب‌شناسی بپردازیم و از این رهگذر چند پیشنهاد برای گره‌گشایی از این معضل بزرگ ارائه کنیم.

 

 

راهکارهای عملی

نخست، مسیحیت ایرانی و کلیسای ایرانی مثل هر کلیسای دیگری به جامعة خود متعهد است. این تعهد در تعلیم و بشارت انجیل و محبت به همسایه خلاصه می‌شود. خدمت شبانی شما نیاز جامعة امروز ایرانی یا فارسی‌زبان نیست. به نظر می‌رسد خدمت یدی و کمک به هم‌نوع و همسایه در این میان بسیار مغفول مانده است. جای آن دارد که مراکز تعلیم الاهیات، گزارة الاهیات کاربردی و عملی را در فهرست دروس خود بگنجانند. صرف نمرة قبولی در آزمون عهد عتیق یا فن موعظه از شما خادم یا راهبر مسیحی تولید نمی‌کند. نیاز امروز جامعة فارسی‌زبان، خادمین کاردان فروتن و کاری است. کت و شلوار و عناوین کشیش و الاهیدانِ صرف، کمکی به رشد انجیل نخواهند کرد. چه بسا بسیارانی که لقب آکادمیک به خود دارند ولی در عمل نه دست در جیب خود می‌کنند و نه آستین بالا می‌زنند که دست نیازمندی را بگیرند. کلیسا، خادم، کشیش، و هر قشری از راهبران مسیحی باید کمی از قالب معمول دست کشیده و با نگاهی متفاوت به قضایا نگاه کنند. وابستگی به عناوین معمول و محبوب و صرفا خدمت شبانی و ترویج آن، به غفلت در مورد سایر خدمات ممکن دامن می‌زند. خادمین و راهبرانی که در عرصة خدمت تعلیمی و پرورش نسل جدید دهه‌ها زحمت کشیده‌اند، باید در مقام یک فیلسوف مسیحی که فکر می‌کند، قدری با نگارش کتابها، مقالات و تعلیمات در پی تعریف کتاب‌مقدسی خدمت و جوانب آن در دنیای فارسی‌زبان باشند. نباید از دنیای مسیحیت نوپای ایرانی انتظار داشته باشیم به بلوغی چند ساله دست پیدا کند ولی به نظر دو دهه دست‌کم از ظهور و اقبال عمومی ایرانیان به مسیحیت پروتستان می‌گذرد، پس وقت آن رسیده این جوانب خدمت تبیین و در اختیار مردم قرار بگیرد. نظام نظارتی بر خدمت شبانان، عکس‌العمل به تعالیم نابجا و بعضا کذب باید در دستور کار ریش‌سفیدان عرصة خدمت قرار گیرد. خادم مسیحی باید متفکر باشد، تفکر دریچة تازه‌ای در خدمت به دست می‌دهد که انگیزه، توانایی‌ها، و عرصه‌های جدید را برای یک قوم می‌تواند آشکار کند.

نهایتا، جامعة مسیحی ایرانی باید به دنبال استقلال مالی و حمایت داخل باشد. جامعة مسیحیت غرب در دنیای امروز با مشکلات متعددی روبروست و لزوما چارة خاصی برای مشکلات کنونی خود نیافته است. مسیحیت در دنیای غرب تا حد زیادی رو به افول است. صرف اینکه ارزش دلار در مقام ریال پرفایده و قدرتمند به نظر می‌رسد، انگیزه‌های ورود به خدمت و فرمانبری راهبردی از دنیای کلیسای غربی راهگشا نخواهد بود. دنیای مسیحیت ایرانی باید در سال‌های اخیر به درجه‌ای از اعتبار و بلوغ رسیده باشد که خود انگیزه‌ها، الاهیات، و پول تامین مخارج خود را بپردازد. ایجاد نهادها و بنیادها نباید با انگیزة بنگاهداری و شغل‌سازی برای غربت‌نشینان باشد. نگاه راهبردی یک راهبر مخاطب‌شناس زمانی معنی می‌یابد که مستقل باشد؛ به کتاب‌مقدس رجوع کند تا خط فکر خدمت را دریابد و از مسیر منحرف نشود، از دیگران کمک بگیرد ولی نه در این معنا که استقلال خود را از دست بدهد. برای مثال، تشکیل یک کلیسای ۴۰ نفره در یک شهر کوچک در جایی از ایران به پول نیازی ندارد. اگر قرار نباشد که شبان این جمع ۴۰ نفره حقوق‌بگیر از جمع کوچک باشد. اگر قرار شد این جمع به یک صد نفر تبدیل شود و آزادی این کار برای جامعه فراهم شد، یکصد عضو کلیسا می‌توانند با تکیه بر تعالیم کتاب‌مقدس و تبیین نظام خدمت (در اصل دوم بدان اشاره شد) مخارج خود را تامین کنند. کلیسای ایران به ساختمان و بودجه نیاز ندارد. کلیسای ایران عملة فروتن می‌خواهد. آیندة کلیسای ایران به دو عنصر کفایت و کتاب‌مقدس نیاز دارد. کفایت در معنای استقلال و تبیین راهبرد آنچه می‌خواهد یعنی همان مخاطب‌شناسی و کتاب‌مقدس به عنوان منبع ارجاعی برای این کفایت‌مندی. به امید روزی که کلیسای ایران زمین به این مهم دست یابد.